عوامل موثر در رشد از ديدگاه اسلام:
1. فطرت
نكته مهم در نظريه فطرت اين است كه درباره ماهيت فطريات توافق اندكي ميان مدافعان و مخالفان آن وجود داشته است. دكارت؛ انديشه ها و اصول بسياري را فطري مي داند و گاهي پيشنهاد مي كند كه به واقع تمام انديشه هاي ما دست كم به نحو بالقوه فطري مي باشند. لاك؛ ذهن كودك را كاغذ سفيدي مي داند كه هر آنچه بر آن نوشته مي شود، از طريق ابزار حواس است، البته به نظر او تعدادي از قوا مانند حافظه و تخيل ذاتي هستند، اما تصور ما از اين قوا فطري نيست.
لايب نيتس، ذهن را به تخته سنگي تشبيه مي كند كه پيشاپيش رگه هايي در خود دارد. از نظر او انسان نيازمند تجربه و تفكر است تا انديشه هاي فطري معين شوند. لايب نيتس با نظر افلاطون موافق است كه همه انديشه ها فطري است و يادگيري، ياد آوري انديشه هايي است كه هميشه در ذهن ما وجود دارد.
بسياري معتقدند كه مقولات كانت همان فطريات در مدل لايب نيتس( رگه هاي تخته سنگ) است. مقولات؛ مفاهيمي هستند كه در ماهيت عقل ذاتي هستند و چارچوبي پيشين را براي تمام تجربيات فراهم مي كنند. چون مقولات به وسيله ذهن به همه تجربه ها تحميل مي شود جنبه هايي از تجربه كه از مقولات ماخوذ است ابعاد ضروري تجربه هستند و ما مي توانيم به نحو پيشين بدانيم كه آنها تمام تجربه هاي ما را وصف خواهند كرد. طرفداران فطريات در انسان شناسي قرن بيستم به ويژه چامسكي، آتش زير خاكستر اين بحث را دوباره روشن و مشتعل كرده اند.
شايد آنچه موضع فطرت گرايان را واحد مي كند چيزي است كه چامسكي آن را ‹‹ ضعف محرك ها›› (poverty of stimulus) مي نامد. فطرت گرايان به ناسازگاري و عدم تناسب ميان تجربه ( به صورت محرك و علت) و شناخت( تصوري يا تصديقي، به صورت معلول) اشاره مي كنند. از يك سو ما به ضروره واجد شناخت هستيم و از سوي ديگر مي بينيم كه سازوكار و فرايندي كه تجربه گرايان براي حصول شناخت معرفي مي كنند( مانند تداعي معاني، شرطي شدن و ...) براي تحقق آن شناخت قابل قبول و كافي نيست. حاصل اين تجربه اين است كه خود انسان نيز بايد در امري ذاتي و دروني در ساختار شناخت سهيم باشد و اين آن چيزي است كه فطري است(samet, nativism). استاد مطهري با اشاره به تاثير حياتي نظريه فطرت( ام المسائل معارف اسلامي) ابراز تعجب و تاسف مي كند كه ‹‹ هر چه انسان جست و جو مي كند، در هيچ جا بحث جامعي راجع به آن پيدا نمي كند››. در ميان فيلسوفان غربي نيز شاهد نوعي بي مهري يا بلكه غرض ورزي درباره نظريه فطرت هستيم. نيكولاس رشد از نلسون گودمن فيلسوف معروف امريكايي نقل مي كندكه: ‹ من به نحوي احساس مي كنم هر چه كمتر به موضوع فطرت توجه شود، بهتر است. جان لاك مهمترين فيلسوفي است كه به طور گسترده به موضوع فطرت پرداخته و در صدد رد و ابطال آن بر آمده است. به رغم اين كه به اذعان بسياري ار دانشمندان موضع لاك در برابر فطرت گرايي ضعيف است، اين نكته جالب به نظر مي رسد كه بعد از لاك تجربه گرايان اندكي اين زحمت را به خود داده اند كه استدلال هاي صريح در برابر فطرت ارائه كنند و بيشتر آن ها نادرست بودن آن را مفروض گرفته اند. يكي از محققان به نام كونور نيز در كتاب خود با نام جان لاك (john locke) مي گويد: ‹‹ نظريه فطرت كه لاك به ان حمله مي كند براي ما عجيب و غريب و بي معناست؛ زيرا نگاه تجربي لاك، قسمتي از نظريه روشنفكري شده كه ما تمايل داريم بدون تامل بپذيريم. اين شكل خام فطرت گرايي كه لاك بدان حمله كرده، آيا به وسيله تفكر قابل توجهي مورد پذيرش واقع شده( يا نه)، امري تاريخي است و براي اغراض ما اهميتي ندارد››.
كاپلسون در تاريخ فلسفه خود مي نويسد: ‹‹ نظر به اين كه نظريه تصورات فطري، نظريه اي نيست كه در انديشه معاصر اعتباري داشته باشد.. شايد چنين بنمايد كه من مجال بسيار زيادي به شرح نظر لاك به موضوع( فطرت) داده ام. محقق ديگري به نام مابوت مي گويد: هيچ نشاني از بحث فطرت در انديشه معاصر وجود ندارد. اظهار نظر اين محقق در سال 1973 و سخن كاپلستون در سال 1976 در حالي است كه در دهه 60 و 70 شاهد كاميابي بسيار چشمگير فطرت گرايي جديد نوام چامسكي هستيم. به گونه اي كه از اين كاميابي تحت عنوان انقلاب علمي ياد مي شود. در دايره المعارف فلسفي پل ادواردز كه در سال 1969 به چاپ رسيده نيز شاهد نوعي بي توجهي به موضوع فطرت هستيم. در مدخل ‹ شناخت پيشين› (a priori) نوشته شده است:
گاهي گفته مي شود كه مفاهيم پيشين و مستقل از تجربه، انديشه هاي فطري هستند كه ما با آن ها به دنيا مي آييم.بدين سبب به تحصيل آنها نيازي نداريم، اما به نظر مي رسد اين موضوع كه برخي انديشه ها فطري يا مكتسب هستند، موضوعي روان شناختي است. همين طور اين موضوع كه اگر انديشه ها را تحصيل مي كنيم، چگونه؟
در اين نقل چند اشكال بارز و چه بسا تعمدي وجود دارد. از جمله اين كه نظريه فطرت را اعتقاد به وجود تصورات و مفاهيم پيشين و مفاهيم پيشين تفسير كرده و نه تصديقات پيشين؛ و از سوي ديگر اين فطريات را بالفعل مي داند كه به تحصيل آن ها نيازي نداريم و سر انجام با موضوعي روان شناختي و نه فلسفي دانستن، در صدد بيان عدم اهميت آن بر آمده است.
فطرت در اسلام:
لغت فطره: همه جا در مفهوم اين كلمه، ابداع و خلق به كار برده مي شود. ‹‹ابداع›› به يك معنا به آفرينش بدون سابقه گفته مي شود. لغت ‹‹ فِطرَه›› با اين صيغه يعني بر وزن ‹ فِعلَه› فقط در يك آيه آمده است كه در مورد انسان و دين است كه دين ‹ فطره الله› است و در آيه 30 سوره روم آمده است.
وزن فِعله دلالت بر نوع يعني گونه مي كند. به طور مثال ‹جَلسَه› يعني نشستن؛ و ‹جِلسَه› يعني نوع خاصي از نشستن. و در قرآن لغت فطرت در مورد انسان و رابطه او با دين آمده است. فطره الله التي فطر الناس عليها يعني آن گونه خاص از آفرينش كه ما به انسان داده ايم. يعني انسان به گونه اي خاص آفريده شده است. اگر ما براي انسان يك سلسله ويژگي ها در اصل خلقت قائل باشيم مفهوم فطرت را مي دهد. فطرت انسان يعني ويژگي هايي در اصل خلقت و آفرينش انسان.
ابن عباس پسر عموي پيامبر و مردي قريشي و عالم است و يك عجمي نبوده كه بگوييم از لغت عرب نا آگاه بوده است. مي گويد من معني كلمه فطرت را كه در قرآن آمدهاست آن وقتي فهميدم كه با يك اعرابي باديه نشين روبرو شدم كه اين كلمه را در موردي به كار برد. مي گويد ما كنت ادري ما فاطر السموات و الارض حتي احتكم الي اعرابيان في بئر. دو نفر اعرابي درباره يك چاه آب با يكديگر اختلاف داشتند. يكي از آنها گفت: انا فطرتها. مي خواست بگويد چاه مال من است. مقصودش اين بود كه من ابتدا آن را حفر كردم( وقتي چاه را مي كنند آب خود را پس از مدتي پايين مي كشد لا دو مرتبه آن را حفر مي كنند و چند متر پايين تر مي روند) مي خواست بگويد من صاحب اولش هستم. يعني آن كسي كه اول بار اين چاه را حفر كرد من بودم. ابن عباس مي گويد از اينجا فهميدم كه لغت فطرت در قرآن چه معنايي مي دهد: يك خلقت صد در صد ابتدايي در انسان كه حتي در غير انسان هم سابقه ندارد.
فطرت در قرآن:  صريح ترين آيه قرآن درباره موضوع فطرت، آيه 30 از سوره روم است كه در آن از فطرت يا خلقت خاصي ياد شده كه تمام انسان ها بر آن آفريده شده اند و آن خلقت خاص هيچ تغيير و تبديلي نخواهد داشت:  فاقم وجهك لدين حنيفا فطره الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله.
آيه مهم ديگر آيه ميثاق است كه در آن از عهد و ميثاقي ياد شده كه خداوند از بني آدم مبني بر ربوبيت خود گرفته است و تمام انسان ها نيز به آن اقرار كرده اند ‹‹ و اذ اخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم علي انفسهم الست بربكم قالوا بلي›› (اعراف،172). اين آيه را در اعتقاد به عالم زر بيان مي كنند و از آن در مباحث فطرت استفاده مي نمايند، اما علامه طباطبايي اين تفسير را قبول ندارد. با توجه به آيه ميثاق شاهد آياتي هستيم كه در آن ها موضوع فراموشي خداوند مطرح مي شود و به طور طبيعي بر نوعي علم و معرفت قبل از اين فراموشي دلالت مي كند ‹‹ استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله›› (مجادله، 19)؛ ‹‹نسوا الله فنسيهم›› ( توبه،67)؛ ‹‹ نسوا الله فانساهم انفسهم›› ( حشر 19).
توجه به خدا در هنگام احساس خطر و كوتاه شدن دست از اسباب مادي كه نمونه بارز آن در سفر هاي دريايي رخ مي داده است، نيز حقيقتي است كه به فطري بودن معرفت يا گرايش به خداوند اشاره دارد. ‹‹ و اذا مسكم الضر في البحر ضل من تدعون الا اياه›› (اسرا،67)؛ فاذا ركبوا في الفلك دعوا الله مخلصين له الدين›› (عنكبوت، 65)؛ به صورت كلي هنگام مشكلات و سختي ها ‹‹ اذا مسكم الضر فاليه تجارون›› ( نحل53). ‹‹حتي اذا اخذنا مترفيهم بالعذاب اذا هم يجارون›› ( مومنون 63).
با توجه به همين نسيان و فراموشي انسان ها، قرآن كريم صفت ياد آوري كننده به پيامبر ‹‹ فذكر انما انت مذكر›› ( غاشيه21)؛ و ذكر فان الذكري تنفع المومنين ( ذاريات،55)؛ كلا انه تذكره، فمن شاء ذكره (مدثر،54-55)؛ و به خود كتاب آسماني ‹‹ ذلك نتلوه عليك من الايات و الذكر الحكيم ›› ( آل عمران، 58)؛ انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون (حجر،9)؛ مي دهد و اين تعبير را علي اصغر خندان در مقاله اش نوشته است كه حاكي از نوعي معرفت پيشين است. بويژه كه مي بينيم اين يادآوري براي گروه خاصي نيست، بلكه رسالت پيامبر جهاني و براي تمام جهانيان است ‹‹ ان هو الا ذكر للعالمين›› ( يوسف،104 و تكوير،27)؛ و ما ارسلناك الا كافه للناس(سبا،28)؛ نذيرا للبشر(مدثر،36)؛ ليكون للعالمين نذيرا( فرقان،1) و به يقين لازمه اين امر وجود زمينه مشترك در مخاطبان است.
با اين حال به نظر مي رسد كه لازم است بررسي دقيق تري در آيات بشود، بايد ديد اين ذكر و ياد آوري، ياد آوري چه نوع ياد آوري است. آگاهي اوليه از آن مربوط به چه زماني است؟ آيا به قبل از خلقت فرد مربوط مي شود و يا مقصود ذكر و ياد آوري اكتسابات پس از خلقت هر فرد است و آيا منظور ياد آوري و ذكر تعاليم قرآن و حكايات آنهاست؟ يا ذكر و ياد آوري تجارب قبل از خلقت مادي فرد. بررسي آيه 3 سوره يوسف به نظر مي رسد كه در اين امر راهگشا باشد:
نحن نقص عليك احسن القصص بما اوحينا اليك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغفلين؛ ما بهترين حكايات را بوحي اين قرآن بر تو مي گوييم و هر چند پيش از اين وحي از آن آگاه نبودي.
بايد ديد كه اين غافلين به معني ندانستن است يا به معني عدم هشياري به دانسته قبلي. در بسياري از آيات ذكر نيز مي توان اين سوال را پرسيد. حتي در آيه قالو بلي نيز مي توان به اين طريق موشكافي كرد كه آيا منظور ذكر آن است كه از طريق قرآن با نزول وحي بر انسان رسيده يا قبل از اين در ذهن ما بوده و اكنون با قرآن بر آن هشياري و آگاهي مي يابيم؟
فطري بودن گرايش هاي اخلاقي و الهام بايد ها و نبايد ها نيز امريست كه با توجه به آيات مورد توجه قرار مي گيرد. ‹‹ و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها› ( شمس 7-8) و نيز آياتي كه با استفهام استنكاري سوالي را مطرح مي كند و بدون پاسخ مي گذارد، بر اين مبنا كه با اين تذكر هر انساني پاسخ سوال را در فطرت خود خواهد يافت ‹ن هل جزا الاحسان الا الاحسان›› ( الرحمن،60)؛ ‹‹ هل يستويان مثلا›› (هود 24 و زمر29).
طرح فطرت، مخصوص قرآن كريم است يعني قرآن است كه اين راه را فراسوي پويندگان معارف مبدا و معاد قرار مي دهد و مي گويد هر انسان فطرتا به هستي محض و قدرت مطلق گرايش و به عليم مطلق كشش دارد.
ويژگي هاي فطريات:
الف. در همه انسان ها يكي است.
ب. ضعيف و قوي مي شوند ولي از بين نمي روند.
ج. اكتسابي نيستند، ذاتي اند.
تفاوت فطرت و غريزه: غريزه آگاهانه تر است، انسان آنچه را كه مي داند، مي تواند بداند كه مي داند. غريزه مربوط به امور مادي و حيواني است در حالي كه فطرت مربوط به مسائلي است كه ما آنها را امور انساني مي ناميم.
فطرت و تربيت: با در نظر گرفتن فطرت تربيت از ساختن متمايز مي شود. ساختن ايجاد آن چيزي است كه من مي خواهم بسازم ولي تربيت با در نظر گرفتن فطرت يعني پرورش دادن استعدادهاي واقعي انسان. يعني رساندن به آنچه كه بايد بشود، به عبارت ديگر فرد را به چيزي كه در او نهفته است مي رساند.
فطريات انساني:
انسان در جنبه هاي شناختي و قلبي از ديدگاه اسلام خصوصياتي فطري دارد. انسان در بعد شناختي بعضي چيزها كه البته زياد نيستند را به وسيله فطرت خود دريافته است. اصول تفكر انسان كه در همه مشترك است فطري است. فروع و شاخه هاي آن، اكتسابي است، زيرا انسان در دانستن اصول تفكر نيازمند به مقدمات و قياس كردن يا نتيجه گرفتن نيست. يعني ساختمان فكري او به گونه اي است كه آن مسائل وقتي عرض شود نياز به استدلال و برهان ندارد و قابل فهم است. در ابعاد گرايشي و عاطفي نيز انسان فطرياتي دارد. اين ويژگي هاي فطري از منظر استاد مرتضي مطهري،عبارتند از:
" حقيقت جويي: نياز به اينكه بايد حقيقت چيزها، امور و جهان را آن چنان كه هست دريابد(حس كنجكاوي).
" گرايشهاي اخلاقي: انسان به يك رشته امور علاقه مند است كه براي او منفعت مادي به همراه ندارد. بلكه تنها به دليل فضيلت و خير عقلاني براي او ارزشمند است. مانند گرايش به راستي، تنفر از دروغ، گرايش به پاكي، صداقت و تعاون.
" علاقه به زيبايي: در هر انساني گرايش به زيبايي يا زيبايي آفريني(هنر) وجود دارد. زيبايي براي انسان مي تواند يك موضوع اصلي و مستقل از امور ديگر باشد.
" خلاقيت و ابتكار: ساختن و اختراع، صرف نظر از اينكه احتياجهاي زندگي بشر را بر طرف مي كند يك گرايش فطري است.
" عشق و پرستش: در اين نوع گرايش كه مخصوص انسان است، انسان از حالت عادي خارج مي شود و توجه وي فقط به يك چيز جلب مي شود. حتي اگر كسي خود، اين حالت را نداشته باشد آن را نزد افراد ديگر مي ستايد و از آن به وجد مي آيد. فطرت انساني، فناي عاشق را در معشوق يك افتخار مي داند.
عوامل ويرانگر يا آفات و آسيب هاي فطرت عبارتند از: احساس بي نيازي دروغين، كبر و خود برتر بيني، پيروي از هواي نفس،گمان ورزي، تقليد هاي بي معيار، شخصيت گرايي و شتاب زدگي در قبول يا انكار.
2.عوامل ارثي: توجه به عوامل قبل از تولد، از قبيل:
" نحوه انتخاب همسر 
" زمان ازدواج
" زمان تشكيل نطفه
" عوامل ژنتيكي
" ايام بارداري
" هنگام تولد و زمان زايمان
3.خانواده و محيط
4.تفاوت هاي فردي
 
 منابع:
1. قرآن كريم. ترجمه مهدي الهي قمشه اي.تهران. انتشارات آدينده نگار.
2. جعفري، علي اصغر. مباني معرفت شناختي فطرت. مجله خردنامه صدرا. زمستان 84.
3. خندان، علي اصغر.(1384). نگاهي به ابعاد نظريه فطرت و فطري بودن زبان. مجله قبسات. شماره36. پژوهشگاه علوم انساني.
4. سيف، سوسن؛ و همكاران.(1381). روانشناسي رشد(1). تهران. انتشارات سمت.
5. گلزاري، محمود(1384). جزوه درسي.
6. محمدي ري شهري، محمد. با همكاري احمد غلامعلي.(1384).حكمت نامه جوان. ترجمه: مهدي مهريزي. قم. دار الحديث.

7. مطهري،مرتضي.(1369). فطرت. تهران. انتشارات صدرا.

http://www.al-mobin.com/kalam/index.php?topic=115.0;wap2